مردها،ماه را میشناسند،اما هیچوقت درد ماه را نمیشناسند...
عجیب است، نه؟!!
ما مردها،شاعرانهترین جملهها را برای ماه میسراییم؛
اما هیچوقت نپرسیدیم چرا زنهای زندگیمان،
هر ماه،با همان ریتم ماه،رنگ میبازند و دوباره برمیگردند؛
درست مثل خود ماه،که هر ماه محو میشود و دوباره کامل میشود...
شاید طبیعت،از همان اول،میخواست به ما بگوید:زن،خودش یک ماه است...
ماهی که هر بار،بخشی از نورش را میبخشد،
تا زندگی جدیدی ممکن شود؛
و ما،در بیخبری خودمان،فقط به کامل بودنش عادت کرده بودیم،
بدون آنکه بدانیم این کامل بودن،چه هزینهای دارد...
من، مردی که سالها کنار این "ماههای زمینی" زندگی کردم؛
تازه فهمیدم که این چرخه،یک جنگ خاموش است؛
جنگی که هیچ مدال افتخاری برایش نمیدهند،
هیچ سربازی برایش تشویق نمیشود،
فقط باید هر ماه،بیصدا،از نو جنگید...
میگویند مرد،باید قوی باشد...
اما هیچکس نگفت که قوی بودن،
یعنی توان دیدن دردی که خودمان تجربهاش نمیکنیم،
و باز هم کنار آن ایستادن...
من،در جوانی، از این درد بیخبر بودم؛
نه از سر بیرحمی،که از سر ناآگاهی...
انگار جامعه،یک دیوار نامرئی کشیده بود بین ما و این حقیقت؛
دیواری از شرم،از سکوت،از "این چیزی نیست که مردها باید بدانند"...
اما امروز،میخواهم آن دیوار را بشکنم...
میخواهم بگویم:من،بهعنوان یک مرد،
نمیتوانم آن درد فیزیکی را حس کنم؛
اما میتوانم درد بیدرکی را حس کنم،
دردی که از تنها ماندن در رنج میآید...
مردها هم،به شکل دیگری، ماه دارند؛ نه با خون،که با سکوت...
روزهایی که چیزی درونمان میشکند،اما یاد گرفتهایم نگوییم؛
روزهایی که خستهایم،اما "مرد که نباید خسته باشد"...
شاید این،همان کنایه تلخ زندگی باشد:
زنها را از دردشان شرمگین کردیم، و مردها را از ضعفشان...
هر دو،در سکوت،رنجی را حمل میکنیم که کسی نمیبیند...
اما بیایید امروز،این سکوت مشترک را بشکنیم...
بیایید یاد بگیریم که قدرت واقعی؛نه در انکار درد،
که در دیدن درد دیگریست...
بیایید مردها،به زنان زندگیمان بیاموزیم
که دردشان دیده میشود،حتی اگر لمسش نکنیم...
و بیایید زنان هم،به مردان زندگیشان اجازه دهند
که گاهی بدون شرم، بگویند "خستهام"...
چون در نهایت، این چرخهها (خونی یا خاموش)
همه از یک ریشهاند:انسان بودن...
انسانی که هر ماه،هر روز،به شکلی میشکند،
و به شکلی دیگر،دوباره کامل میشود؛
درست مثل همان ماهی که هر شب،در آسمان،
به ما یادآوری میکند:نقص،بخشی از چرخه زیباییست،نه ضد آن...
پس بگذارید این ماه،این چرخه،این درد، دیگر در سکوت دفن نشود...
بگذارید حرف بزنیم،حتی اگر با کلمات ناقص،حتی اگر دیر...
چون همدلی،نیازی به یکسان بودن تجربه ندارد؛
فقط نیاز به این دارد که بگوییم:
"میبینمت،حتی در دردی که هرگز لمسش نخواهم کرد"...

gharibe64sms.blogfa.com
برچسبها: قاعدگی , درد زنان , همدلی , زن و مرد
