دلتنگی های شاه احساسات

زیر بارند درختان که تعلق دارند....

نويسنده :شاه احساسات
تاريخ: پنجشنبه ۱۳۹۹/۰۵/۱۶ ساعت: 1:45

وقتی حرف از جان انسان است،

اگر دیگر انسان‌ها سکوت کنند،

پاره‌ای از خودشان را در وجود خودشان کشته‌اند...

امیدوارم چنان نشود که اگر زنده ماندیم،

برای آیندگان این سرزمین چنین روایت کنیم:

آن ویروس نحس و هوشمند که برخی برای رسیدن به اهدافشان در جهان منتشرش کردند،میلیون‌ها کشته داد...

در مرداد آن سال،کنکور سراسری به پشتوانه‌ی مافیای پشتش برگزار شد...

جوانان نگران سلامتشان بودند،غالب نظرسنجی با مخالفان برگزاری بود؛

اما...نه...نه....امیدوارم روایت چنین نباشد.‌‌..

امیدوارم تصمیم درستی بگیرند....

سه میلیون در کنکور دور هم جمع می‌شوند...

حتما تصمیم درستی خواهند گرفت...

متاسفانه تجربه‌ی برگزاری کنکور دکتری بسیار بد بود

و شرکت‌کنندگان از رعایت نکردن‌ها بسیار نوشتند...

این روزها حتی در صفحه توییتر نمایندگان مجلس حرف از مافیای کنکور است...

دیدارهای صاحبان دستگاه عریض‌و‌طویل کلاس‌های کنکور با تصمیم‌گیرندگان و...

رییس سازمان سنجش گفتند برخی دنبال فالوئر هستند و درباره‌ی کنکور حرف می‌زنند...

آقای رییس،حتما که ما متخصص کنکور نیستیم اما وقتی صحبت از جان انسان است،

همین که دم‌وبازدمی داری،

در تعهد به جان انسان تخصص داری...

در تعهد به جان هم‌نوع،به قدمت زندگی بشر و تاریخش تجربه و تخصص داری...

ما بخشی از پیکره‌ی واحد انسانی در جامعه‌ایم

و به نظر من ‏کسی که به نادیده گرفتن شر،

می‌گوید بی‌طرفی،دچار ِبی‌شرفی است... امیدوارم تصمیم درستی بگیرند...

(در صورت تایید به تعویق افتادن و یا اتخاذ تدبیری برای برگزاری،این پست حذف خواهد شد...)

 

gharibe64sms.blogfa.com


برچسب‌ها: کنکور۹۹ , کنکور
نويسنده :شاه احساسات
تاريخ: جمعه ۱۳۹۹/۰۵/۰۳ ساعت: 13:13

مرگ بر اثر کرونا؛
پیش از هرچیز زوال انسان متکبر و غره امروز را نشان می‌دهد؛
در برابر یک ویروس که تا حد شیئی بسته‌بندی و وکیوم‌شده،
بیجان، خطرناک و دارای قابلیت آلوده‌کردن دیگران تنزل یافته است....
انسانی که مثل یک تعفن باید او را از دسترس و مواجهه با انسان‌های دیگر دور کرد...
حتی وقتی که مرده و فسادش آغاز شده است...
و حتی این حد از تنزل که انسانی را که بر ماه و مریخ قدم می‌زد
در حد یک زباله‌ی بی‌حرمت کرده که باید از او و حتی گورش پرهیز کرد،
باعث نشده آدم‌ها تغییر کنند...
دست کم من تغییری نمی‌بینم...
این که چنین مرگ ناشایستی انجام هرکدام ما می‌تواند باشد،
آنهم ناخبر و غافلگیرکننده،
باید که در رفتار و منش ما تغییر معناداری ایجاد می‌کرد که نکرده...
که انسان امروز هارتر و افسارگسیخته‌تر از این حرف‌هاست...
هنوز فروشنده‌ها هر روز گران‌تر از دیروز می‌فروشند...
هنوز روسا دروغ می‌گویند...
هنوز آدم‌ها را اعدام می‌کنند...
هنوز دارند دانه به دانه سلطان‌ها را می‌گیرند
و بعدش که گرفتند چه کارشان می‌کنند معلوم نیست...
هنوز پلیس امنیت اخلاقی دور میدان ولیعصر ایستاده تا مبادا زنی با ماسک و مانتو و روسری و شلوار و..
در این گرمای پرآزار و ترسان از ویروسی که حالا در هوا هم هست، کاری کند که اخلاق ناامن شود...
هنوز مردم کتاب نمی‌خوانند....
کسی به کسی مهربانی نمی‌کند...
تحریم‌ها بر ما بیشتر فشار می‌آورد...
رابطه‌ها بیمارند...
هنوز دزدها کاسبی‌شان را می‌کنند و حتی بیش از قبل...
هنوز مردم چشم ندارند چراغ دیگری روشن باشد...
هنوز دیگی که برای من نجوشد باید سر سگ تویش بجوشد...
هنوز تماس‌های دیگری را ریجکت می‌کنیم؛
و در حالی که اسمش را روی صفحه تلفن نگاه می‌کنیم مادرش را حراج می‌زنیم...
هنوز کسی کسی را از جان دوست ندارد...
و این مسابقه‌ "کی آخرش زنده می‌ماند"،
دنیا را بیش از همیشه  برایم جای ترسناک و  نادوست‌داشتنی‌ کرده.‌..
ترس از مرگ و لحد و قبر تنها چیزی بود
که آدم‌ها را دم مرگ و ایام پیری زاهد و متقی میکرد؛
همان را هم باد برد....


gharibe64sms.blogfa.com

موضوع: اس ام اس مفهومي ,
برچسب‌ها: کرونا , کووید ۱۹
درباره من
مجموعه‌ای از زیباترین دلنوشته‌های عاشقانه، متن‌های غمگین و یادداشت‌های تنهایی
موضوعات
ابزارک هاي وبلاگ
قالب وبلاگ

 RSS 



در اين وبلاگ
در كل اينترنت