مگر چقدر گذشته از روزهایی که مامان برای سحری بیدارمون میکرد؟!
خواب آلود صورتمو میشستم،
طفلی مامان دست تنهایی غذا رو گرم میکرد
و سفارش میکرد سالاد و آب زیاد بخوریم،
حواسش به زمان هم بود،
بچه ها عجله کنید،
پنج دقیقه دیگه اذانه،مسواک بزنید...
بعدش تندتند نماز میخوندم و میپریدم توی رختخواب...
یخورده بعد مامان بیدارم میکرد برم مدرسه،
خبری از لقمه نون پنیر نبود دیگه،
کیفو برمیداشتم و راه میفتادم...
سر کلاس بوی دهن مون میپیچید توی صورت همکلاسی مون
و نا نداشتیم زنگ تفریح بدوبدو کنیم...
همینکه تعطیل میشدم و میرسیدم خونه
مامان میگفت تکلیف هاتو انجام بده و بخواب تا افطار...
من میخوابیدم،کی گفته بود خواب روزه دار عبادته؟!!
مگر مامان روزه دار نبود؟!!
ما خواب بودیم و مامان سوپ یا آش درست میکرد واسه افطار،
نون تازه هم بود،پنیر،چایی،خرما...
مامان که صدام میکرد صدای بلند تلویزیون پیچیده بود توی خونه:
نسئلک یا من هو الله الذی لا اله الا هو الرحمن و الرحیم...
میرفتم آشپزخونه و سرک میکشیدم،
در قابلمه رو برمیداشتم،
بخار دلپذیر سوپ میزد توی صورت رنگ پریده م...
مامان چایی میریخت و حالا شجریان داشت میخوند:
ربنا لا تزع قلوبنا...
بعداز افطار با شکم باد کرده میفتادم روی مبل
تا سریال های بعداز افطار شروع بشه
و مامان سحری فردا رو آماده میکرد...
چه سریال هایی،زیرزمین، خانه به دوش.
میوه ممنوعه،او یک فرشته بود
و کلی سریال های خوب دیگه که وقتی تموم میشد
از استرس اینکه قسمت بعدی چی میشه
تا ساعت ها فکر میکردم و نقشه میکشیدم
تا فردا با دوستام صحبت کنم درباره ش...
چقدر گذشته از شب های قدرکه میرفتیم مسجد
و سینه می زدیم و با گریه داد میکشیدیم یاعلی...
چقدر گذشته از لذت عید فطر
و کادو گرفتن از بزرگ ترها چون همه روزه هامونو گرفته بودیم؟
از کی شروع کردیم به فحاشی به دین و مسخره کردن هرکی معتقده یا معتقد نیست؟
راستی چرا دیگه هیچی مثل اون وقتها نیست؟
gharibe64sms.blogfa.com
برچسبها: ماه رمضان , شجریان , افطار
رفته بودم میوه فروشى؛
آقای مسنی که از دستهای پینه بسته اش
به نظر می آمد کارگر است ؛
یک کیسه پر از زردآلوی درشت و مرغوب
روی ترازو گذاشته بود...
فروشنده گفت: 27500 تومن
پیرمرد که به نظر می رسید شوکه شده پرسید:
مگه چند کیلو هست؟!!
فروشنده گفت: یه کم از دو کیلو بیشتر ،
پیرمرد با دهانی که از تعجب باز مانده بود
پرسید مگه کیلو چنده؟
و فروشنده جواب داد: 12500 تومن؟؟؟!!!
بیچاره پیرمرد با خجالت گفت:
من فکر کردم کیلویی 1250 تومن هست!!!
نه آقا نمی خوام و کیسه رو همانجا گذاشت و رفت...
فروشنده با پوزخند به شاگردش گفت:
بیا این زردآلوی 1250 تومنی رو بریز سر جاش!!!
و شلیک قهقهه ی هر دو به آسمان رفت ...
بعدش برگشت با قیافه ای حق به جانب به من گفت:
عجب دیوونه هایی پیدا میشوند...
جواب دادم : به گمانم دیوونه نبود؛
احتمالا سالهاست میوه ی نوبرانه ی تابستون نخریده
و نمی دونه قیمت این میوه ها حدودا چقدره...
شاید هم فکر کرده شما حراج کردید
و اون خیلی خوش شانس بوده که می تونه
یک بار از این میوه ها برای خانواده ش ببره...!!!
چیزهایی که لازم داشتم خریدم
و از میوه فروشی بیرون آمدم...
دلم به درد آمده بود...
افکار مختلفی ناگهان به ذهنم هجوم آوردند
و من مانده بودم به کدام یکی فکر کنم....
به یاد هرم "آبراهام مازلو" افتادم؛
که چطور عزت و کرامت انسان ها؛
در گرو نیازهای اولیه و مادی آن ها قرار دارد...!!!
ازهرکس میپرسی چرا روزه میگیری ؛
همان جواب نخ نمای همیشگی را می دهد:
برای همدردی با ضعفا
و گرسنگان!!!
کدام مستمند،
کدام کودک خیابانی،
کدام زن بی پناه صبح بیدار می شود ،
پای سفره ای هفتاد رنگ می نشیند
و تا خرخره میخورد
و بعد تا غروب در خنکای کولر می خوابد
و هنگام افطار باز بساط غذای رنگارنگ پهن میکند؟؟!!!
گرسنگی کشیدن من و تو کدام گرسنه را سیر می کند؟؟!!!
دروغ نگفتن و فرو نبردن گرد و خاک غلیظ به حلق ،
کدام بچه یتیم را لباس می پوشاند؟!!!
كاش امسال ماه رمضان مردم كشورم
بجاى مومن تر شدن "مهربان تر" شوند ،
و بيشتر به نيازمندان كمك كنند؛
كاش مردم كشورم بدانند ،
دستانی که کمک می کنند پاک ترند از لبهایی که دعا میکنند...!!!
gharibe64sms.blogfa.com
برچسبها: ماه رمضان , شب قدر
کاش کسی برایمان گفته بود:
که پراندن گنجشک روزه را باطل میکند
و ترساندن گربه ای؛
و له کردن گل های روییده لای علف های سبز؛
و چیدن یک یاس به بهانه بوی خوش؛
و نامیدن سگی به نجس..!!!
کاش کسی برایمان گفته بود
وقتی روزه ای باید حواست به گنجشک ها باشد
که نپرانی شان؛
و به گربه ها که با هیبت گام هایت نترسانی شان؛
و به گل های کوچک روییده در تنگناها که له نکنی شان؛
و به یاس ها که گلوی حیاتشان را نچینی؛
و به سگ های بی پناه که اصالتشان را با واژه ای لکه دار نکنی...!!!
کاش کسی برایمان از مبطلات روزه گفته بود:
رساندن غبار غم به قلب دیگری؛
چشاندن شوری اشک به لب های دیگری؛
قی کردن اشتباه سال های خود به روی دیگری؛
و فرو کردن وجدان تن پرور در آب بی تفاوتی؛
و باقی ماندن بر جنایت سنگین بی مسئولیتی تا اذان صبح...!!!
کاش کسی برایمان گفته بود تنها نخوردن و نیاشامیدن ؛ روزه نیست...!!!
برچسبها: مبطلات روزه , دلتنگی های شاه احساسات , اس ام اس ماه رمضان , لیلة القدر
چقدر خوب شد آمدی رمضان..
سنگ شده بودم
آنقدر دنیا و بازیهایش سر ما را به خودش گرم کرده بود
که
خیلی چیزهای خوب داشت یادمان می رفت..
حالا وقتی با لب های خشکیده دعای فرج میخوانیم
حس خوبی داریم
اما
چشمهایمان تا دلت بخواهد خیس می شود
خیس خیس..
خوب کردی آمدی رمضان
جمعه های روزه دار ما دنبال گمشده ای می گردند که،
درمان درد سنگین انتظار است..
ما دلمان را به او سپرده ایم..
برچسبها: اس ام اس ماه رمضان
به من حق بده؛در این ماه رمضان،سر سفره افطار...!با همه نخوردن هایم، روزه گرفتن هایم...!باز میل به خوردن نداشته باشم...!!!این بغض ها که تو به خورد من میدهی سیر سیرم می کند...!!!

