دلتنگی های شاه احساسات

زیر بارند درختان که تعلق دارند....

نويسنده :شاه احساسات
تاريخ: چهارشنبه ۱۴۰۴/۱۰/۰۳ ساعت: 23:56

​تقویم به دی‌ماه رسید،
و انگار عقربه‌های ساعت هم دلشان می‌خواهد زیر پتو مچاله شوند...
زمستان دوباره از راه رسید؛
فصلی که می‌گویند سرد است،
اما برای ما که یاد گرفته‌ایم گرمای دلمان را
به بخاری‌های بی‌روح نفروشیم،ماجرا فرق می‌کند...
​زمستان،فراتر از برف و باران
یادش بخیر،
قدیما زمستان یعنی بوی نارنگی روی علاءالدین
و بخار نشسته‌ روی شیشه‌های مشجر...
آن وقت‌ها که چکمه‌های لاستیکی‌مان سوراخ بود؛
اما دلمان به اندازه یک اقیانوس آرام...
حالا اما انگار هرچه کاپشن‌هایمان ضخیم‌تر می‌شود،
لرز تنهایی‌مان بیشتر به استخوان می‌زند...
در این روزگار که قیمت یک کیسه زغال
از قیمت کل کرسی پدربزرگ بالاتر زده،
گرم نگه داشتن "امید" سخت‌ترین کار دنیاست...
​سرمایی که از جیب به دل می‌زند
این روزها که سرمای اقتصادی بیشتر از سرمای هوا آدم را می‌سوزاند،
زمستان برای خیلی‌ها فقط زیبایی دانه‌های برف نیست؛
برای آن پدری که دست‌هایش از سرما ترک خورده
و دست‌خالی به خانه می‌رود،
زمستان یک امتحان نفس‌گیر است...
ما نسل آدم‌هایی هستیم که
یاد گرفتیم میان قندیل‌های مشکلات،
لبخندمان یخ نزند...
​رفیق،زمستان یعنی یادمان نرود:
گاهی تمام چیزی که یک آدم برای گرم شدن نیاز دارد،
شعله بخاری نیست؛
یک "خوبی؟" ساده یا یک استکان چای است
که با معرفت دم شده باشد..
​زمستان مبارک...
بیا امسال به جای غر زدن به کوتاهی روزها،
به بلندی فرصتی نگاه کنیم که برای کنار هم بودن داریم.
حتی اگر برف نمی‌بارد، بیا ما با مهربانی‌مان شهر را سپید کنیم...
​زمستان مبارک بر همه شما که با وجود تمام سختی‌ها،
هنوز قلبتان برای انسانیت می‌تپد
و اجازه نمی‌دهید زمستان روزگار،
چشمه‌ی عشق را در وجودتان خشک کند...

عکس زمستان برفی در دی ماه پر از متن احساسی و متن زیبا در کنار برف و باران




gharibe64sms.blogfa.com

درباره من
مجموعه‌ای از زیباترین دلنوشته‌های عاشقانه، متن‌های غمگین و یادداشت‌های تنهایی
موضوعات
ابزارک هاي وبلاگ
قالب وبلاگ

 RSS 



در اين وبلاگ
در كل اينترنت